ميرزا حسن حسينى فسايى
607
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و نواب وكيل ، حكم به قتل او فرمود و در آستانهء حضرت شاه رضاى قمشه مدفون گرديد « 1 » ، پس موكب و الا به چاپلاق « 2 » و سيلاخور « 3 » رفت و نظر على خان زند را به خرمآباد فيلى بر سر زكى خان - زند فرستاد و زكى خان فرار نموده ، به پشتكوه فيلى رسيد و نظر على خان چون نزديك به زكى خان شد و هنگامهء جنگ گرم گرديد ، زكى خان شكست يافته ، فرار نموده به سيلاخور ، [ آمده ] پناه به اصطبل وكيلى برده و بعد از چند روز مورد عنايت گرديد « 4 » و امور نواحى بروجرد و لرستان فيلى كمال انتظام يافت . و اين وقايع در سال 1178 : اتفاق افتاد و چون در سال گذشته ، شيخ سلمان ، رئيس طايفهء بنى كعب ، از اعراب باديه كه خراجگزار دولت روم بود از پاشاى بغداد رنجيده ، دوهزار خانوار بنى كعب را برداشته از شط العرب گذشته ، در ناحيهء دورق كه اكنون به فلاحى شهرت يافته ، منزل نمودند « 5 » و چند كشتى كوچك و بزرگ را فراهم آورده ، بر مترددين درياى فارس و لنگرگاه بصره ، بىاعتدالى مىنمودند ، عمر پاشا والى بغداد ، محمد آقاى سلام آقاسى « 6 » را ، روانهء دربار وكيلى نموده ، در سيلاخور به شرف حضور رسيده ، استدعا داشت كه اگر سپاه ظفرپناه براى تنبيه شيخ سلمان نهضت نمايد ، سيورسات و مخارج اردو را از بصره رسانند و مسئول او به اجابت رسيده « 7 » ، در عين زمستان از سيلاخور حركت فرمود و از خرمآباد فيلى گذشته ، وارد دزفول شدند و معادل بيست هزار تومان از اهالى دزفول و شوشتر به اسم پيشكشى گرفته ، بر تمامى نواحى خوزستان و عربستان ، ضابط و عامل گماشت و در اول رمضان تشريففرماى شوشتر گرديد و در عشر اوسط اين ماه ، عيد سعيد نوروز اتفاق افتاد . « 8 » پس موكب و الا ، براى تنبيه شيخ سلمان به جانب فلاحى حركت نمود و خبر رسيد كه شيخ سلمان با تمامى بنى كعب به جزيره حفار « 9 » كه در ملتقاى شط كرن و شط العرب است ، گريخته و اردوى اعلى در منزل كيان « 10 » كه تا درياى فارس شش فرسخ است و تا كنار شط العرب يك فرسخ و تا بصره آنقدر مسافت داشت كه از اردو بازار براى رفع حوائج با كشتى اگر صبح حركت مىنمودند به بصره رفته ، قبل از ظهر مراجعت مىكردند ، پس محصلى براى آوردن سيورسات و كشتى براى رفتن در عقب شيخ سلمان كه هر روزه در جزيره توقف داشت روانه بصره داشتند و متسلم بصره ، قدرى خرما ، بار دو فروند كشتى كرد و زورقى را با زينت تمام براى سوارى نواب وكيل فرستاد و در باب غله ، عذرخواه گرديد و نواب وكيل با چند فوج
--> ( 1 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 122 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 79 . ( 2 ) . ( عروج يعنى جابلق ) شهر سوس را گويند ، شهرى كوچك است . . . نزهة القلوب ، ص 70 . ( 3 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 123 . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 126 . ( 5 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 126 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 80 . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 127 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 128 . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 131 . ( 9 ) . در گيتىگشاى ، ص 132 ، آمده است كه : ( اموال و اسباب به قلعهء حصار كه مجمع البحرين شط كرن و شط العرب واقع است ، روى آورد ) . اين نام در گيتىگشاى : ( حفار ) است و در متن : ( خفار ) بود . ( 10 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 132 .